|
راز
|
||
|
ضمیر ناخودآگاه |
قانون جذب به ما مي گويد که در زندگي به همان چيزهايي مي رسيم که بر روي آنها تمرکز مي کنيم و به آن انرژي مي دهيم. چه بخواهيم و چه نخواهيم به هر چيزي که فکر کنيم در زندگي برايمان متجلي خواهد شد.
به عبارت ديگر بر روي هر چيزي که تمرکز کنيم آن را به زندگيمان فرا خوانده ايم.
بيشتر افراد زمانيکه در مورد قانون جذب مطالبي مي شنوند شگفت زده مي شوند. آنها تصور مي کنند که ايجاد حقيقي چيزهايي که در ذهن مجسم مي کنند، کار عجيبي است . "من مي توانم هر کسي که مي خواهم باشم، مي توانم هر کاري که مي خواهم انجام دهم، و به هر چيزي که مي خواهم برسم" واقعاً فوق العاده است. من آمال و آرزوهاي زيادي دارم و تنها کاري که بايد انجام دهم اين است که با فکر کردن به آنها از هستي بخواهم که آنها را دراختيار من بگذارد.
هفته ها مي گذرد و فرد به چيزهايي که خواسته نمي رسد. از خود مي پرسد پس چرا آرزوهايم برآورده نشدند؟ من آنها را در ذهن خود به تصوير کشيدم، پس چرا به آنها نرسيدم؟
اين قانون جذب چه اشکالي پيدا کرده، من آرزوهايم را گفتم ولي عملي شدن آنها را نمي بينم؛ آيا آرزوهايم زياد بودند و يا من نتوانستم آنها را به خوبي سفارش دهم؟
اگر ما يک بار ديگر با دقت بيشتري معناي قانون جذب را بخوانيم مي بينيم که ما هر چيزي را که به آن توجه کرده و بر روي آن تمرکز کنيم به زندگي مان وارد مي شود، چه بخواهيم و چه نخواهيم!
بنابراين چرا بياييم و توجه و انرژي مان را صرف فکر کردن به چيزهايي کنيم که نمي خواهيم در زندگي مان وجود داشته باشند؟ اين کار بي معنايي است.
اما در دنياي واقعي اين اتفاق مي افتد و همه ي ما به چنين مسائلي فکر مي کنيم. به همين دليل است که بعضي وقت ها در زندگي خود با مشکل مواجه مي شويم.
زماني که به دليل و نتيجه ي کارها نگاه مي کنيم، متوجه مي شويم که دليل همان فکر ماست و نتيجه واقعيت زندگي است
.
به عنوا مثال فرض کنيد در حال حاضر مقروض هستيد. شما به شدت تمايل داريد که پولدار شده و تمام بدهي هايتان را پرداخت نماييد؛ اما بيش از هر چيز احساس بدبختي مي کنيد و به عدم رضايت خود از زندگي فکر مي کنيد. شايد بدانيد که چه چيزي مي خواهيد و بدانيد که بايد چه چيزهايي را تغيير دهيد، اما همه ي انرژي و توجهتان بر روي جمع کردن پول، کمتر خرج کردن و کاهش صورتحساب ها صرف مي شود!!! تمام انرژي شما بر روي قرض هايتان منعکس مي شود و نمي توانيد توجه کافي بر روي چيزهايي که مي خواهيد داشته باشيد. به همين دليل نمي توانيد سفارش هاي خود را از عالم هستي به درستي بخواهيد
.
ما انسان ها گرايش داريم که از ابتدا در نتيجه ي کارهايي که انجام مي دهيم زندگي کنيم. ما معمولاً اثر و نتيجه ي تمام تجربياتي که در زندگي بدست مي آوريم را با خود به دوش مي کشيم. به همين دليل زماني که انرژي خود را صرف نتيجه مي کنيم، قانون جذب هم براي ما همان چيزي را به ارمغان مي آورد که در ذهنمان مي گذشته، درست مانند يک چرخه ي علت و معلولي حقيقي.
به عنوان مثال فردي را تصور کنيد که مدام در مورد بيماري صحبت مي کند. اين امر اصلاً اتفاقي نخواهد بود که او نسبت به ديگران بيشتر مريض شود. همين مطلب در مورد کساني که در روابط ناموفق گرفتار مي شوند نيز تعميم پيدا مي کند. آنقدر به عدم موفقيت خود فکر مي کنند که مدام روابط ناموفق بيشتري در زندگي شان اتفاق مي افتد و مجبور مي شوند که يکي پس از ديگري به روابط آزار دهنده ي خود پايان دهند.
از سوي ديگر مي توان گفت که يک فرد موفق نيز شرايط مشابهي را دارد. او با ديد مثبت به جامعه نگاه مي کند، از نعمت هايي که در زندگي دارد بهرمند مي شود، با شور و اشتياق زياد به زندگي ادامه مي دهد و هر روز چنين تجربه هايي را در زندگي خود تکرار کرده و شادي و رضايت بيشتري را به زندگي خود دعوت مي کند
اين بدان معنا نيست که افراد موفق در استفاده از قانون جذب خوب عمل مي کنند و مردم ناموفق در استفاده از قانون جذب ناتوان هستند. هر انساني که بتواند فکر کند، خودبه خود اين قابليت را پيدا مي کند که از اين قانون به نفع خود بهره ببرد و نبايد فراموش کرد که همه به طور مساوي از اين قابليت بهرمند هستند. تنها چيزي که سبب ايجاد تفاوت مي شود اين است که برخي به درستي از جذب استفاده نمي کنند؛ تنها کاري که بايد انجام دهيم اين است که ياد بگيريم چگونه مي توانيم از قانون جذب به نحوي بهره ببريم که واقعيت هاي شيرين تري را به زندگي مان بياورد.
براي تغيير شرايط فعلي مي بايست دايره ي فکري خود را تغيير دهيم. براي رسيدن به موفقيت بايد نهال موفقيت را در ذهن خود بکاريم. ايده ي موفقيت بايد در ذهنمان متولد شود، و قصد و نيت رسيدن به آن را در ذهن خود پرورش دهيم. بايد باردار موفقيت شويم.
شگفت انگيز است. تنها کاري که بايد انجام دهم اين است که به عنوان مثال فکر کنم ثروتمند مي شوم و چيزي نخواهد گذشت که او آرزوي من متحقق مي گردد!!!
البته نه به اين سرعت! فکر به تنها کافي نيست تا شما ثروتمند شويد. شما بايد خودتان نيز به سمت چيزهايي که مي خواهيد حرکت کنيد.
موفقيت مي خواهيد؟ بايد به سمت آن حرکت کنيد. عشق مي خواهيد بايد به سمت آن حرکت کنيد. بايد توجه، تمرکز و انرژي خود را به اميالي که داريد بدهيد تا قانون جذب آنها را مرتب و رديف کرده و برايتان متجلي سازد.
اما اگر من تمام انرژي خود را بر روي کار جديدي که به تازگي آغاز کرده ام بگذارم، چه مي شود اگر همه چيز يک مرتبه خراب شود و هيچ چيز درست پيش رود و به نتيجه دلخواهي که مي خواهم نرسم؟ و يا در مسائل عشقي مورد لطف و محبت طرف مقابل قرار نگيرم؟
اين ها افکاري هستند که ما را از پيشروي به سمت جلو باز مي دارند. البته اصلاً اشکالي ندارد که شما طرف منفي قضيه را نيز در نظر بگيريد، اما نبايد اجازه دهيم که افکار منفي خط مشي زندگي مان را برايمان تعيين کنند. ما بايد بدون توجه به مسائل جانبي به سوي روياهايمان پيش برويم. همچنان که جلو مي رويم ممکن است حتي اشتباه کنيم و به موانع غير قابل گذري نيز برخورد کنيم اما اين نحوه برخورد ما با مشلات و سختي ها هستند که ما را به نتيجه نزديک تر مي کنند و سبب مي شوند که سرعتمان نسبت به گذشته بيشتر شود. در مورد شکست چطور؟ شکست چطور مي تواند به ما در موفقيت کمک کند؟
براي شروع ابتدا بايد متوجه شويم که شکست در حقيقت چه معنايي دارد.
خيلي جالب است طريقه ي محاسبه موفقيت هايي که ما خودمان در زندگي بدست مي آوريم و موفقيت هايي که ديگران در زندگي بدست مي آورند را با هم مقايسه کنيم. ما از حساب بانکي، متراژ ملک و املاک، حيطه قدرت، و پولدار بودن به عنوان مقياس موفقيت و شکست استفاده مي کنيم اما به واقع معنا و مفهوم موفقيت حقيقي را به درستي نمي دانيم.
شکست و موفقيت مقياس هايي براي اندازه گيري داشته ها و نداشته ها نيستند، اين دو امر را نمي توان با توجه به اندازه ي مايملک تخمين زد و چيزهايي نيستند که با اندازه گيري و نگاه به آنها بتوان در موردشان قضاوت کرد.
در کتاب ناپلئون هيل با عنوان "چگونه پولدار شويم" او در مورد آقاي "داربي" و داستان "بکن تا ثروتمند شوي" اينطور مي نويسد که: عموي داربي تب طلا مي گيرد و به سرزمين وسترن ها مي آيد تا زمينها را براي يافتن طلا بکند.
او شرط مي بندد و با يک بيل و کلنگ آماده به کار مي شود. کار خيلي سختي بود اما حرص و هوس او براي طلا زياد بود.
پس از هفته ها زحمت و مشقت او رگه هايي از سنگ درخشان را پيدا مي کند. او نياز به ماشين آلاتي داشت که سنگ را از اعماق زمين به سطح بياورند. او به آرامي بر روي حفره هايي که در معدن چال کرده بود، خاک مي ريزد. از همان راهي که آمده بود به خانه اي در ويليامزبورگ، مري لند باز مي گردد و جريان را با اقوام و چند تن از همسايه هايش در ميان مي گذارد و به کمک آنها پول کافي براي خريد ماشين آلات را جمع کرده، دستگاههاي مورد نياز را خريداري مي کنند و به مکان مورد نظر انتقال مي دهند. داربي نيز به همراه عمويش به معدن مي رود و با وي مشغول به کار مي شود. اولين ارابه طلا استخراج مي شود و به کوره ي ذوب انتقال پيدا مي کند. شواهد ثابت مي کردد که آنها دارنده يکي از غني ترين معدن ها در کلرادو هستند! فقط چند ارابه از آن طلا لازم بود که آنها بتوانند تمام بدهي هاي خود را صاف کنند. بعد مابقي سود کلاني را که بدست مي آوردند از آن خودشان بود.
حفاري همين طور پايين تر مي رفت! و اميد خانواده ي داربي نيز همچنان بيشتر و بيشتر مي شد. ناگهان اتفاقي افتاد، رگه ي ايجاد شده از طلا محو شد. آنها به آخر راه رسيده بودند و کوزه ي طلا خالي شده بود. آنها همچنان به حفاري ادامه مي دادند و نااميدانه تلاش مي کردند تا اثري از طلا پيدا کنند، اما فايده نداشت.
نهايتاً تصميم گرفتند که کار را متوقف کنند.
آنها دستگاه هايي را که خريداري کرده بودند تنها به چند دلار به يک خرده فروش فروختند و قطاري گرفتند و به خانه باز گشتند. بعضي از خرده فروش ها احمق هستند اما اين يکي نه. او با يک مهندس معدن مشورت کرد تا نگاهي به معدن بيندازد و يک سري محاسبات آماري انجام دهد. مهندس معتقد بود که پروژه به اين دليل بي نتيجه مانده که مالکين معدن با "خط گسل" آشنا نبودند. محاسبات او نشان مي داد که مي توان آثاري از طلا را تنها 3 متر پايين تر از جايي که داربي ها کنده بودند پيدا کرد. اين مکان دقيقاً همان جايي بود که آنها به طلا رسيدند.
مرد خرده فروش توانست با استخراج طلا به ميليون ها دلار پول برسد؛ فقط به اين دليل که مي دانست قبل از تسليم شدن بايد با يک متخصص مشورت کند.
خوب آيا اين شکست است؟
اگر از نظر داربي ها به اين موضوع نگاه کنيم، مي توانيم بگوييم که اين پروژه شکست خورده چراکه آنها دست از کار کشيدند و رويايشان را فراموش کردند، در حالي که تنها 3 متر با تحقق هدفشان فاصله داشتند؛ اما نمي توان شکست واقعي را در محتواي حقيقي زندگي داربي ها به عنوان مردوديت کامل در نظر گرفت.
مي بينيد که داربي درس موفقيت را از طريق پافشاري در دوره ي کوتاهي از زندگي خود ياد گرفت و آن را در تمام کارهايي که بعدها تصميم به انجام آن گرفت به کار برد؛ و در نهايت داربي در رده 50 نفر اولي در جهان قرار داد که در زمان خود بالاي چندين ميليون دلار در فروش بيمه ي عمر سود کرد.
پس شکست چيست؟
شکست حقيقي عادت به تسليم شدن است. اين در حالي است که عدم توانايي در ايجاد ايده هاي نو و اتخاذ تصميم هاي جديد به عنوان بزرگترين مانع در راه رسيدن به موفقيت محسوب مي شود.
در طول تاريخ در دنياي تجارت و دانش ما از کنار هم قرار دادن اراده و پافشاري به الگوي موفقيت مي رسيم. چند ميليون نفر وجود دارند که در دنيا برشکست شده اند؟ چند بار اديسون و بل آزمايش کردند و شکست خوردند تا به نتيجه اي که دنبالش بودند رسيدند؟
تنها با اشتياق و ايمان است که مي توانيم خود را به نيروي پافشاري تجهيز کنيم. با ايمان است که مي توان قانون جذب را احضار کرد و در اين حالت است که سفر ما به سمت موفقيت تحقق مي يابد.
شما چه قانون جذب را متوجه شويد چه نه، بايد عادت فکر کردن به حقايق را از سر بيرون کنيد. (مگر اينکه حقيقت همان چيزي باشد که مي خواهيد به آن برسيد)
براي ايجاد تغيير و تحول در شرايطتان بايد اراده کنيد، آرزوهايتان را در ذهن به تصوير بکشيد، و با ايمان و اشتياق به سوي آنها گام برداريد.
براي رسيدن به موفقيت بايد ابتدا هدف خود را درک کنيد و بعد به آن ايمان بياوريد.
قانون جذب میگوید :
هر انرژی تمایل به جذب انرژی همانند خود را (در شکل کاملتر) دارد.
همچنین یک قانون در علوم پایه وجود دارد که میگوید :
همیشه شکل کم تراکم هر انرژی تمایل به جذب شکل پرتراکم و انبوه خود دارد
اين جمله شايد به نظر كمي پيچيده بيايد ولي خيلي ساده است. مثال: مثلا اگر من در ذهن خود دائما به اين فكر ميكنم كه فلان شخص مهم را ببينم طبيعت به گونه اي عمل ميكند كه شكل كم تراكم يعني فكر من شكل پرتراكم خود را،يعني آن فلان شخص را به خود جذب نمايد
طبق یافتههای دانشمندان، هر کسی دربردارندۀ هالهای از انرژی در اطراف خود است که این هالۀ انرژی به تفکرات فرد بستگی دارد؛ تفکرات مثبت هالههای انرژی مثبت و تفکرات منفی هالههای انرژی منفی را تولید میکنند. پس با توجه به اینکه هالههای انرژی در اطراف هر شخصی وجود دارد، مجاورت با افراد مثبتاندیش یا منفینگر باعث تاثیر در رفتار ما میشود. برای مثال با خود تصور کنید که چرا یک کودک در بغل مادر خود احساسی بسیار خوب دارد؟ یقینا به این دلیل است که مادر با عشق خالص و ناب خود به کودک، انرژی خود را به او منتقل نموده و با بغل کردن کودک، وی را در فضای انرژی مثبت خود قرار میدهد. همینطور در مورد هالههای انرژی افراد خوب، مثبت نگر و … . و نیز هالههای انرژی افراد منفی نیز همینطور است. حتما تابحال همنشینی با افرادی که تفکرات منفی دارند همنشین شدهاید. قطعا تا چند دقیقه یا ساعت دچار نوعی کاهش انرژی شده و حالت شادابی خود را از دست دادهاید.
به همین دلیل است که قانون جذب به ما میگوید شما بخواهید (به خواستۀ خود فکر کنید) سپس ما با تصور کردن و تلقین به نفس و در واقع با تابش انرژی به هستی، آن چیزی که به آن فکر میکردهایم را به شکل پرتراکم خود (یعنی جسم و تجسم یافته) به دست میآوریم. این اساس قانون جذب است.
شايد بارها تا كنون برايتان اتفاق افتاده باشد كه به كسي فكر ميكنيد ناگهان او را ميبينيد.
يا در حال صحبت نمودن در مورد كسي هستيد اتفاقا همان لحظه همان شخص مورد نظر از در وارد ميشود.
بعضی از ما وقتی می خوایم خواسته هامون رو بگیم، برعکس عمل می کنیم... مثلا می گیم که: ((خدا کنه که امروز توی شرکت فلانی رو نبینم...)) خب کائنات می گرده ببینه چی توی جمله ی شما پیدا می کنه تا همونو براتون برآورده کنه. و فکر می کنید که چه اتفاقی می افته؟ کائنات اونی رو که اسم برده بودید برای شما محیا می کنه. حالا اون چیز می تونه شئ باشه، می تونه انسان باشه، می تونه مکان باشه و همه چیز می تونه باشه... پس وقتی فکر می کنید، اول از توی فیلتر ردشون کنید
انسان دانا به جاي اينكه در انتظار رسيدن يك فرصت خوب در زندگي باشد خودش ان را به وجود مي اورد(فرانسيس بيكن)
ادمي ساخته ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشي(موريس مترلينگ)
اگر بر خود مسلط باشيم فرمانرواي سرنوشت خود هستيم(كلينكر)
طرز فكر شما هنگام شكيت زمان رسيدن به پيروزي را تعيين ميكند (ديويد شوارتز )
مردي كه كوه را برداشت كسي بود كه شروع به برداشتن سنگ ريزه ها كرد
ما بزريگ افريده شديم و حق نداريم كوچك فكر كنيم
شما جهان خود را ميسازيد همانطور كه در ان پيش ميرويد(دويستون چارچي)
" حقيقت هاي بسيار زيباي زندگي "
– تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.
– گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست میگوییم و دیگران اشتباه میکنند.
– هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
– کلماتی که بر زبان جاری میگردند، قدرت خود را از ما گرفتهاند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
– افراد خردمند در سکوت به سر میبرند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
– هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمیخورد.
– هیچ کس نمیتواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
– این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
– آنچه در قلب خود میپرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
– تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
– فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
– اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما میآیند.
– کسی که از همه بیشتر میداند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف میزند.
– هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
– هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
– این انسانها هستند که به زندگی معنا میدهند و نه اشیاء.
– در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
– هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
– بهترین هدیهای که میتوان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
- زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده میشود.
– هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا میباشد، اما کمتر کسی میتواند آنرا پرورش دهد.
– از هر چه بترسیم اسیرش میشویم.
– آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زندهاید و انچنان عمل کنید که گویا امروز میمیرید.
– بخندید همچنانکه نفس میکشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی میکنید.
– برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
– از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
– هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
– بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران میگویند نمیتوانیم.
– هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمیدهم. من قدر معجزات را میدانم.
– برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
– آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمیرود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
– اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
– ما آمدهایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
– سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
– به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
– موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
– موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
– اگر فکر میکنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
– هیچ کس نمیتواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی میتواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
– زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت میخواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
– زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت میخواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
– راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
– موفقیت دستیابی به آن چیزی است که میخواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست میآوریم.
- من میدانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود میبینم.
– آنچه که در ظاهر هر شخص میبینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
یکی از راه های خوشحال کردن دیگران این است که احساسات خوب خود را نسبت به او بیان کنیم، ابراز احساسات به والدین، همسر، فرزند و خواهر ، برادر و دوست و همکار هر فرد دیگری که در زندگی ما نقش دارد موجب بهبود و انسجام روابط می شود.
جملات و کلمات زیبای بسیاری وجود دارد که با گفتن آن ها احساسات زیبا اما مخفی خود را برای نزدیکانمان آشکار می کند. در طول زندگی ما لحظاتی هست که از حضور فردی در زندگی خود بیش از پیش لذت می بریم و به او افتخار می کنیم اما هیچ گاه این لحظات زیبا را با خود او به اشتراک نمی گذاریم. زمانی پیش می آید که می توانیم با ادای چند کلمه رمانتیک و زیبا، غم و اندوه را از دل اعضای خانواده یا اطرافیانمان پاک کنیم و موجب خوشحالیشان شویم اما تنها این کلمات را در ذهن خود مرور میکنیم و از بروز آن به علت های مختلف جلوگیری می کنیم.
برخورداری از ابراز علاقه و محبت دیگران یکی از انرژی هایی هست که یک رابطه خوب برای بقا به آن نیاز دارد. شاید رفتار و اعمال شما به گونه ای باشد که رضایت شما از اطرف مقابل را نشان دهد اما به زبان آوردن آن حس زیبایی که در وجود شما پدید آمده، لذت جدایی دارد که اثر آن در حفظ رابطه به مراتب بیش از اثر رفتار و اعمال به جای شماست.
نمونه ای از جملاتی که در موقعیت های مناسب دیگران از شنیدن آن خوشحال می شوند:
- از اینکه والدین با شخصیت و باتجربه ای مثل شما و پدر دارم خوشحالم.
- از اینکه می بینم همسرم درکمال ادب و متانت رفتار می کند لذت می برم.
- خوشحالم که همکار توانمندی چون تو دارم.
- از این که پسرم به ورزش علاقه دارد به خودم افتخار می کنم.
- ممنون که اتاقم را مرتب کردی، این کار در حقیقت وظیفه من بود.
- شما برای من زحمات زیادی کشیده اید، امیدوارم بتوانم روزی لطف شما را جبران کنم.
- از رانندگی شما لذت بردم، حس کردم که داخل ماشین شما آرامش و امنیت کافی وجود دارد.
- استاد، احساس می کنم در کلاس شما دانش و آگاهی من بیش از حد انتظار ارتقا پیدا کرده.
- واقعا مهارت مادرم در آشپزی تحسین برانگیزه.
- تربیت خوب و صحیح پدر و مادرم بود که من به این موفقیت ها رسیدم.
- از اینکه شما همسایه ما هستید احساس رضایت می کنم.
- من می دونم که شما به من علاقه دارید و به خاطر من سختی های زیادی را متحمل شدید.
- اجناس مغازه شما همیشه تازه و درجه یک هستند.
بروز احساسات شما مزایای دیگری هم دارد. هنگامی که دیگران با تعریف و تمجید شما مواجه می شوند، حس خرسندی و رضایت جسم و روح آن ها را جلا می دهد که همین امر موجب می شود تا خلق و خوی طرف مقابل بهتر شده و در انجام اموری که از او تمجید شده بیش از پیش مهارت و علاقه نشان دهد. ابراز علاقه به دیگران میل به زندگی و امید را در آن ها تقویت می کند و حس "بیهوده بودن" یا "بی ارزش بودن کارهایشان" را در ذهنشان کمرنگ می کند.
خانواده هایی که والدین آن ها از کلمات محبت آمیز و احساسی برای ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند، علاوه بر اینکه از زندگی آرام و صمیمی تری نسبت به دیگران برخوردارند، ناخودآگاه به فرزندان خود آموختهاند که با استفاده از کلمات محبت آمیز و احساسی پدر و مادر خود یا هر فرد دیگری را در زمان لازم مورد تعریف و تمجید قرار دهند
· براي موفقيت كافي است اكنون را غنيمت داني.
· لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم. اما با گذشت زمان فهميديم خوشبختي ميتوانست در همان لحظاتي باشد كه به انتظار بهتر شدن اوضاع از دستشان داديم.
· همیشه یادت باشد چیزی که امروز داری، شاید آرزوی دیروزت بوده، و بزرگترین آرزوی فردایت شود. پس همیشه سعی کن قدرِ چیزی رو که امروز داری خوب بدونی.
· نعمت هاي خود را بشمار نه محروميت هاي خود را.
· انسانى كه به داشتن و انباشتن، دلخوش شود، از يافتن دور مىشود.
· كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، تا اوضاع درست شود و بعد اقدام كنند، آنرا از دست خواهند داد.
· اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.
· زندگي شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغيير دهيد، زندگيتان متحول مي شود.
· شاد باش و شاكر خداوند بلندمرتبه. او به تو يك روز جديد و سرشار از موفقيت بخشيده، اين يه هديه با ارزشه.
· به آرزوهاي بزرگ و جاودانه، شفاف و روشن، زيبا و خواستني فكر كن، تصورشون كن، براشون تلاش كن تا بهشون برسي.
· خدا را بسيار ياد كن. براي رسيدن به خدا بيش از هركاري برنامهريزي لازمه.
· به انچه رخ مي دهد اعتماد داشته باش.
·خيرخواه باش.
· قانونمند باش.
· صداقت داشته باش.
· اگر كاري پيش رو داري برنامه ريزي كن و سعي كن تمام روح، فكر و توان خودت را براي انجام آن به كار گيري.
· از وقتي كه داري درست استفاده كن.
· به قولهايي كه دادي عمل كن و هرگز قولي نده كه نتوني بهش عمل كني.
· بدون كه دوست داشتن ديگران نعمت و هديه خداوند است. كسي كه دوستت دارد دوست داشته باش حتي كسي كه دوستت ندارد را هم دوست داشته باش.
· مثبت باش و تلاش كن براي آنچه خداوند براي تو مهيا كرده است.
· با آنچه واقعيت است، روبرو شو.
· خود را مسئول تمام كارهايي بدان كه انجام مي دهي.
· بدون اوني كه طلب ميكني، هميشه وقتي اتفاق مي افته كه ديگه انتظارشو نداري، پس نا اميد نشو.
·مهم تعداد كارهايي كه مي كني نيست مهم كيفيت كارهاست. دقيق باش.
· براي دوستيهات ارزش قايل بشو .
· قدر خودتو بدون. تو مستحق شادی هستي.
با دیگران مهربون باش.در 2 دسامبر 1946 «جياني ورساچه» در رجيو کالابريا ايتاليا به دنيا آمد. در زمان کودکي جياني، مادر او با درآمد کارگاه خياطي کوچک خود، خانواده اش را اداره می کرد
وي همراه برادر بزرگترش سانتو و خواهر کوچکترش دوناتلا در کنار پدر و مادر خياط خود فرانسيسکا، بزرگ شد. جياني همه چيز در مورد خياطي و دوختن لباس را خيلي زود از مادر خود آموخت و توانست به وسيله علاقه و ذوق ذاتي خود اولين لباسها را طراحي کند و در مزون مادرش به فروش برساند. بعد از آن ورساچه آموزشهاي تکميلي حرفهاي در زمينه طرح آمادهسازي و تهيه پارچه ديد. او اولين موفقيت خود را زماني نشان داد که طرحهايي براي کلکسيون فيوري فيورنتينا، که يک کمپاني ايتاليايي در سال 1972 بود، فرستاد
ورساچه تا قبل از سن ۲۵ سالگي در زمينه معماري تحصيل ميکرد و سپس به قصد طراحي لباس به ميلان رفت و بدون ديدن آموزش آکادميک و رسمي، مجموعههايي را براي مارکهاي ايتاليايي دي پاريسي، جني، کلاگان، آلما و سپس در سال 1974 براي مارک کامپليس طراحي کرد. وي اولين مجموعه لباسهاي چرمش را در سال 1975 به نمايش گذاشت و در سال 1978 نخستين بوتيک خود را به وسيله دلااسپيک در ميلان افتتاح و نخستين مجموعه لباس زنانه را تحت نام خودش ارائه کرد. البته هنوز براي تکميل مجموعه خود، ساير مارکها را نيز عرضه ميکرد. بهتدريج ورساچه توانست مارک اختصاصي خود را به عنوان يک برند مطرح کند. وي همه چيز را در مورد رنگ، جنس، برش و دوخت پارچهها ميدانست.
او در سال 1982 موفق به دريافت جايزه چشم طلايي به خاطر بهترين طراحي لباس زنانه در پاييز و زمستان شد.
خيلي زود طرفداران سبک ورساچه زياد شدند و بوتيکهاي ديگر به اين نام در سطح دنيا شروع به کار کردند. در سال 1985 ورساچه مارک Instante را در امپراتوري مد دنيا قرار داد. اين مارک مشابه سبک او در خياطي و طراحي زنانه، سطح بالا بود، اما با هدف طراحي براي جوانترها و افرادي که توانايي مالي کمتري دارند، ايجاد شده بود.
«پيراهنهايي براي انديشيدن» نام نمايشگاهي بود که به کارهاي گذشته ورساچه نگاه ميکرد و در سال 1989 در ميلان برگزار شد. در همان سال ورساچه نخستين مجموعه طراحي زنانه سطح بالاي خود را ارائه کرد. سبک ورساچه به علامت تجاري مخصوص خود او تبديل شد. ورساچه براي رنگها، پارچهها و برشهاي گيرا و جذاب خود مشهور بود. ورساچه هنگام طراحي محصولات جديد، تنها يک طرح مبهم از انديشه و تصورات خود را ارائه ميکرد، سپس دستياران او مسوول تبديل اين ايدهها به لباسهاي قابل پوشيدن بودند. از زماني که ورساچه يک خريدار پارچه بود، هميشه از سفر کردن لذت ميبرد. او در طرحهاي جديد خود، تاثيراتي که از مسافرتهاي خود کسب ميکرد را با يکديگر ميآميخت.
در سال 1986 رييسجمهور وقت ايتاليا لقب شواليه هنر را به جياني ورساچه اهدا کرد. در سال 1991 کمپاني ورساچه ادکلن ورساچه را وارد بازار کرد. جياني در سال 1993 جايزه اسکار مد را به خود اختصاص داد و در سال 1995 به نيويورک رفت و اولين شعبه ورساچه در آمريکا را افتتاح کرد. در همين سال عنوان خلاقترين طراح لباس را از منتقدين بلژيک به دست آورد.
در پانزدهم جولاي سال 1997 جياني ورساچه ۵۰ ساله، جلوي کاخ محل سکونت خود در ميامي فلوريدا هدف شليک گلوله اندرو کونانن قرار گرفت که منجر به مرگ وي گرديد. کونانن يکي از قاتلان زنجيرهاي تحت تعقيب پليس FBI بود كه در مدت سه ماه، پنج نفر را به قتل رسانده بود و جياني ورساچه آخرين آنها به حساب ميآمد. هشت روز پس از قتل جياني، اندرو با شليك گلوله دست به خودكشي زد.
بسياري از طراحان اعتقاد دارند که با مرگ ورساچه، نه تنها ايتاليا بلکه تمام دنيا يکي از نوگراترين هنرمندان خود را از دست داد. فرانكو زفيرلي دوست صميمي جياني ميگويد: «ورساچه نجاتدهنده هاليوود از گودال يکنواختي و روزمرگي بود.» شهرداري ميلان در بزرگداشتي که براي او در سال 2007 گرفته بود، اعلام کرد در قدرداني از فعاليتهاي اين نابغه مد و طراحي، خياباني را در مرکز پايتخت صنعتي ايتاليا به نام جياني ورساچه نامگذاري خواهد کرد.
در سپتامبر 1997 برادر جياني، سانتو ورساچه مديريت کمپاني ورساچه را به عهده گرفت. خواهرش، دوناتلا ورساچه هماکنون سرپرستي تيم طراحي اين شرکت را بر عهده دارد. او قبلا در موقعيتي مشابه براي مارک ورسوز طراحي ميکرد. آلگرا، دختر او وارث منحصر به فرد جياني ورساچه است که بنا بر وصيت جياني مالک 50 درصد از سهام ورساچه شد. دانيل پسر دوناتلا، وارث مجموعههاي نقاشي جياني است. عمارتهاي بزرگ ورساچه در شهر کومو ايتاليا، ميامي و نيويورک بخشي از دارايي او است.
جمله معروف «اعتقاد عميقي به اين حقيقت دارم که خلاقيت زاييده تنش و بحران ايدهها است» از دوناتلا ورساچه است. دوناتلا که ده سال از برادر خود جياني کوچکتر بود، هميشه تحتتاثير برادر خود قرار داشت. زماني که 11 ساله بود، لباسهايي را ميپوشيد که جياني مخصوص او ميدوخت. زماني که جياني در اواسط دهه 70 به فلورانس نقل مکان کرد تا شغلي را در طراحي لباسهاي کشباف آغاز کند، دوناتلا دريافت که او هم مانند برادر خود به دنياي مد اشتياق دارد. او يک سال پس از مرگ جياني، نخستين مجموعه طراحي زنانه سطح بالاي خود را براي سالن ورساچه در هتل ريزا پاريس به نمايش گذاشت.
گفته ميشود که دوناتلا نخستين طراحي است که به جاي استفاده از مدلهاي ناشناس و غيرمعروف، از افراد مشهور و برجسته استفاده کرد تا لباسهاي او را بر راهروهاي نمايش و ساير رسانههاي عمومي مانند تبليغات، به دنيا نشان بدهند. دوناتلا اکنون يکي از طراحان ثروتمند و برجسته جهاني و در حال حاضر نايب رييس گروه ورساچه و رييس طراحان شعبه مد ورساچه است. او 20 درصد از سهام کل ورساچه را دارا است.
امپراتوري ورساچه به يک تجارت خانوادگي بدل شده است که يکي از نمادهاي آن، بلندترين هتل دنيا، برج العرب در دبي است که به مجموعه وسيعي از مبلمان و تختهاي ورساچه در اتاقهاي لوکس و گرانقيمت خود مجهز شده است
نقل از روزنامه دنیای اقتصاد
دونالد برن میلیاردر ساخت و ساز
دونالد ال. برن (Donald L. Bren) متولد سال 1932 در آمریکا، ريیس شرکت ایروین است. وی با ثروت 12میلیارد دلار بیست و ششمین فرد ثروتمند جهان است
پدر دونالد، میلتون برن، یک تولیدکننده فیلم در هالیوود و مادرش، ماریون نیوبرت برن بود. پدر و مادر برن در سال 1947 از هم جدا شدند. برن از دانشگاه واشنگتن مدرک مدیریت تجارت گرفت. وی از آنجایی که عضو تیم اسکی «بتا تتا پی» بود برای تحصیل در این دانشگاه بورسیه شده بود. او تلاش کرد در المپیک 1956 عضو تیم اسکی شود، اما به دلیل مصدومیت موفق نشد به تیم بپیوندد. دونالد پس از کالج به عنوان کارمند نیروی دریایی آمریکا مشغول به کار شد.
برن در سال 1958 نخستین خانه خود را در نیوپورت بیچ و با گرفتن وامی به مبلغ 10000 دلار ساخت. وی در سال 1956 به همراه دو شریک دیگر شرکت میشن ویجو (MVC) را راهاندازی کرد تا طراحی و توسعه 10000 جریب از شهر میشن ویجو در کالیفرنیا را بر عهده بگیرد. او از سال 1963 تا 1967 ريیس این شرکت بود. در سال 1970 یک شرکت کاغذ و لولهسازی بینالمللی MVC را به قیمت 34 میلیون دلار خرید، اما در سال 1972 به دلیل رکود حاکم، شرکت را مجددا به قیمت 22 میلیون دلار به برن فروخت. برن از عایدی این معامله استفاده کرد و در سال 1977 به گروهی از سرمایهگذاران برای خرید شرکت 145 ساله «ایروین»، پیوست. برن با در اختیار داشتن 3/34 درصد از سهام این شرکت، بزرگترین سهامدار این کنسرسیوم بود و به همین دلیل، عنوان نایبريیس هياتمدیره را از آن خود کرد. وی در سال 1983 مالک عمده بنگاه بود و تا سال 1996 نیز تمام سهام آن را خریداری کرد تا تنها مالک شرکت باشد. برن، توسط مجله فوربز در سال 2008 به عنوان ثروتمندترین مالک یک شرکت توسعه و بازسازی و مبادلات ساختمان و مسکن در آمریکا معرفی شد.
دونالد برن به مدت بیش از 45 سال است که ريیس شرکت ایروین بوده و در صنعت املاک کالیفرنیا نیز به عنوان طراح و سازنده ارشد و سرمایهگذار بلند مدت فعالیت داشته است.
آقای برن که یک نوآور و پیشرو در صنعت املاک و شهرسازی است یکی از نخستین کسانی بود که خانههای خوش ساخت و با طراحی زیبا را با فضاهای سبز، پارک و فضاهای باز، مدارس عالی، مراکز کاریابی و مراکز خرید ترکیب کرده است. وی به واسطه کارهای ارزشمندش در زمینه شهرسازی به شهرتی ملی به عنوان متخصصی در زمینه امور مربوط به طراحی، برنامهریزی، معماری، ساختمانسازی، بازاریابی و مدیریت مالی، دست یافته است.
برن خیرترین فرد ایالت کالیفرنيا نیز میباشد. او فعالیتهای خیرخواهانهاش را روی امور آموزشی و تحقیقات علمی و به کارگیری رویکردهای نوآورانه برای حفظ سلامت محیطزیست، فضای سبز و گونههای مختلف گیاهان و حیوانات، متمرکز کرده است. مجله بیزینس ویک در سال 2008 برن را به عنوان نهمین فرد خیرخواه و بخشنده در آمریکا اعلام کرد. جمع مبلغی که وی در طول عمرش برای امور خیریه صرف کرده است به 3/1 میلیارد دلار میرسد.
برن همچنین در سال 2004 به واسطه کمک مالی گستردهاش به دانشگاه کالیفرنیا، مدال پرزیدنتال این دانشگاه را که بزرگترین افتخار او محسوب میشود، دریافت کرد. روزنامه لسآنجلس تایمز نیز در سال 2006 برن را در صدر 100 فرد تاثیرگذار در کالیفرنیای جنوبی قرار داد. او در سال 2007 به عنوان عضو افتخاری در قسمت رهبری کسبوکار و فعالیتهای نوع دوستانه آکادمی علم و هنر آمریکا انتخاب شد.
شرکت ایروین تحت رهبری برن، با دیدگاه و تخصص منحصربهفرد او در شهرسازی، از یک شرکت شهرسازی بینالمللی به یکی از برترین شرکتهای سرمایهگذاری در زمینه املاک و شهرسازی تکامل یافته است. آقای برن ماموریت خود را در شرکت ایروین به این شکل توصیف میکند: ما به عنوان یک ساختمان ساز و شهرساز ارشد، مهارتهای معماری و برنامهریزی را به همراه اصول کسبوکار و مدیریت مالی ترکیب میکنیم تا جوامعی فوق عالی و متعادل خلق کنیم. من بر این اعتقادم که شرکت ایروین برای هر فردی در صنعت املاک و ساختمانسازی، چالش و فرصتی اساسی فراهم میکند.
پروفسور حسابی
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:
وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا اینشتن، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، باامکانات لازم در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم , رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم اما با این روش امکان سواستفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند , من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیرالان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست
آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن از نظریه خودم دفاع می کردم و و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست . بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.
نحوه تکلم انسانها بيانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بينديشيم و مثبت بگوييم تا انرژي مثبت خود را به ديگران منتقل کنيم.
|
--------------------------------------------------- بگوييم ازاينکه وقتتون رو در اختيارم گذاشتيد ممنون طول ميکشه تا ياد بگيري مسئله دارم مسئله رو خودم حل ميکنم شاد و پر انرژي باشيد اين کار را بعدا انجام ميدهم صد در صد خواهد شد ان شا الله حتما موفق ميشوي عالي هستم |
نگوييم ببخشيد مزاحمتون شدم هيچ وقت ياد نميگيري مشکل دارم مسئله به تو ربطي نداره خسته نباشيد دچار ياس شدم اي کاش ميشد ان شا الله موفق ميشوي خوب هستم |
اولين قانون طبيعت اين است که تو از هر چه هراس داشته باشي همان را به طرف خودت جلب مي کني.
هيجان قدرتي دارد که جذب ميکند .تو از هر چه شديدا بترسي آن را تجربه خواهي کرد .مثلا حيوان فورا متوجه ميشود که تو از او وحشت داري. هيچکدام از اين ها تصادفي اتفاق نمي افتد .تصادفي در عالم هستي وجود ندارد. هيجان انرژي در حرکت است. وقتي تو انرژي را جا به جا مي کني انرژي ايجاد ميکني. اگر به اندازه کافي انرژي جا به جا کني ماده به وجود مي آ وري . ماده انرژي متراکم است که جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است.
فکر انرژي خالص است . هر فکري که تو اکنون داري يا قبلا داشتي يا در آينده خواهي داشت خلاق است. انرژي حاصل از فکر هرگز نمي ميرد .اين انرژي از فکر تو و ذهن تو وارد عالم هستي مي شود و براي ابد ادامه پيدا مي کند. همه افکار به هم مربوط هستند. افکار با هم تلاقي پيدا مي کنند. در مسير اعجاب انگيزي از انرژي با هم تقاطع پيدا مي کنند و نقش بديع و زيبايي از پيچيدگيهاي غير قابل باور به وجود مي آورند . همات طور که دو چيز مشابه همديگر را جذب مي کنند دو انرژي مشابه هم يکديگر را جذب مي کنند .و توده اي از انرژي مشابه به وجود مي آورند.
بنابراين حتي افراد معمولي اگر فکرشان(دعا. اميد. آرزو . .رويا .ترس) به اندازه کافي قوي باشد ميتوانند نتايج شگفت انگيزي را به وجود آورند.
زندگي نميتواند به هيچ طريق ديگري خودش را نشان دهد جز آن طريقي که تو تصور ميکني خودش را نشان خواهد داد .تو با فکر کردن خلق مي کني.
پس هميشه به بهترينها فکر کن
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه اين خود ما هستيم كه از طريق بسياري از اعمالي كه انجام مي دهيم يا انديشه هايي كه مي كنيم و حرف هايي كه بر زبان مي آوريم ، مجازاتها و تنبيهات خود را تعيين و مشخص مي كنيم. يعني اگر تفكرات و انديشه هاي ما مثبت باشند ما انرژي مثبت موجود در پيرامونمان را به خود جذب مي كنيم و اگر تفكرات و انديشه اي ما منفي باشند ، به تناسب انرژي منفي موجود در ژيرامونمان را جذب مي كنيم.راستي انرژي مثبت چيست؟
انرژي مثبت اساساً همان چيزي است كه در ذهن خود تصوري درست از آن داريم؛ يعني همان نور- خوبي - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - اميدواري و...
و به همان اندازه انرژي منفي همان چيزي است كه در ذهن خود تصويري درست از آن نداريم؛ تاريكي و ظلمت ونفرت(كه مهمترين سلاح براي شيطان به شمار مي رود) بد جنسي ،شرارت، رذالت ،بي صبري، خود خواهي ،تعصب، نا اميدي و ياس و اندوه .
اين دو انرژي مثبت و منفي در مخالفت از همديگر فعاليت مي كنند و ضد يكديگر و زماني ما بتوانيم اين انرژي ها را در درونمان،آرام سازيم و بر آنها تسلط يابيم بي درنگ خدمتگذار ما مي شوند. هر چيز مثبت ، مثبت خود را جذب مي كند و هر چيز منفي ، منفي خود را . نور در جستجوي نور است و ظلمت شيفته ظلمت پس چنانچه ما كاملاً مثبت يا كاملاً منفي بشويم كم كم به سراغ اشخاصی مي رويم و جذب مي شويم كه مانند خود ما هستند. اما نبايد فراموش كرد كه ما خود مثبت و يا منفي را انتخاب مي كنيم . صرفاً با تفكر انديشه هاي مثبت و بيان مطالب خوب و مثبت قادر مي شويم انرژي مثبت را به خود جذب كنيم . زيرا انسان با بيان مطالبي ، قادر است ميدان انرژي اطراف بدنش را تحت تأثير قرار دهد . زيرا قدرتي عظيم در افكار و انديشه هاي ما نهفته است و اين خود ما هستيم كه محيط اطرافمان را با افكاري كه در ذهن داريم ، مي آفرينيم .
روح قدرتي عظيم براي كنترل ذهن دارد و ذهن نيز بر جسم تسلط دارد و زمانيكه ذهن و فكر ما منفي باشد ، انرژي منفي اطراف را جذب كرده و باعث ضعف تدريجي سيستم دفاعي بدن شده و كالبد فيزيكي ياراي مقاومت و مصونيت از بيماريها و امراض را ندارد و اين زماني پيش از پيش صادق است كه افكار ما (منفي) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نيازها و مشكلات ديگران اهميتي ندهد . حال آنكه اگر به فكر خدمت به ديگران باشد مي تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نيروي ايمان كه مانند كشت گياهان است و داشتن اين تصور كه اگر خوبي كنيم ، خوبي دريافت مي كنيم و اگر بدي كنيم ، بدي دريافت مي كنيم و اينكه با داشتن تفكر مثبت و بيان جملات و واژه هايي هر چند ساده كه قادرند يكي از دو نوع انرژي مثبت و يا منفي را جذب كنند ، باورمان نمي شود كه اين خود ما هستيم كه مي توانيم راهرويي پيچ در پيچ از نااميدي و اندوه خود بيافزاييم . به همان اندازه ما مي توانيم جاده اي عريض و پهن و دلپذير از تحقق يافتن تمام آرزوها و اميدهايمان و سعادت و نيكبختي مان ، پديد بياوريم.
حقيقت اين است كه انديشه هاي ما ، از قدرتي خارق العاده برخوردارند.
بر گرفته از : در آغوش نور « بتی جین ایدی » - زهره كوليوند
|
|